محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
520
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را نه بينى كه اين رشته در رداى او نباشد . و هنگامى كه عيسى بزاد همه بتها كه به جاى خدا مىپرستيدند به رو در افتاد . از وهب بن منبه روايت كردهاند كه وقتى خدا عز و جل به عيسى گفت كه از دنيا برون خواهد شد از مرگ بناليد و بر او سخت بود و حواريان را بخواست و غذايى براى آنها درست كرد و گفت : « امشب پيش من باشيد كه مرا با شما كارى هست . » و چون پيش وى فراهم شدند شامشان داد و به خدمتشان ايستاد و چون از غذا فراغت يافتند دستهايشان را شست و به دست خود پاكيزه شان كرد و دستهايشان را به جامهء خويش ماليد و اين كار را بزرگ شمردند و نپسنديدند . عيسى گفت : « هر كه امشب كار مرا انكار كند از من نباشد و من نيز از او نباشم . » و آنها خاموش ماندند . و چون عيسى از اين كار فراغت يافت گفت : « آنچه امشب كردم و به خدمت شما ايستادم و دستان شما را به دست خويش شستم ، سرمشق شما باشد كه من از شما بهترم . با يك ديگر تكبر نكنيد و خدمت همديگر كنيد چنان كه من خدمت شما كردم و كارى كه با شما داشتم و خواستم از شما كمك گيرم اين است كه دعا كنيد و در كار دعا بكوشيد كه خدا مرگ مرا عقب اندازد . » و چون خواستند دعا كنند و در كار دعا بكوشند خوابشان گرفت و دعا نتوانستند كرد و عيسى آنها را بيدار كردن گرفت و گفت : « سبحان الله يك شب بر كار من صبر نياريد و با من كمك نكنيد . » گفتند : « به خدا ندانيم چه شد به صحبت بوديم و صحبت دراز شد و امشب تاب صحبت نداريم و چون خواهيم دعا كنيم نتوانيم . » عيسى گفت : « چوپان را ببرند و گوسفندان پراكنده شود . » و سخنانى نظير اين گفت و از مرگ خويش خبر داد . آنگاه گفت : « پيش از آنكه خروس سه بار بانگ زند يكى از شما منكر من شود و مرا به اندكى درهم بفروشد و بهاى مرا